مـرا بگـذار تا حیـران بمـانم چشـم در ساقی

امسال انگار بهار برایم جور دیگریست،خیلی به سرانگشتان اردی بهشت آفرین نزدیکم…با آنکه عهدها شکستم و در تلاطمها به خودش تکیه داده بودم …اما انگار هنوز با من دوستی اش را تمام نکرده!صحبتم با خداست که تا به امروز در اغوش بیکرانه اش امن ترین جای دنیا را به من نشان داده است….حال و هوای خوبی  دارم….صبحها ارام و اهسته روی زمین خیس از باران دیشب راه می روم و شکوفه ها را نفس می کشم و این همه سبزی و طراوت وشفافیت  برگهای درختان را دوست دارم لا جرعه  سر بکشم….لبخندی هزار ساله روی نگاهم نشسته که مبهمم می کند  در بهشتی ترین ماه خدا…..حس می کنم توی  دنیا ی افسار گسیخته ی روز مرگیها نیستم…..شادم….آنقدرها که مادر در تعجب است!!!نامش که می آید….دلم می خواهد  بایستم زیر باران و صدایش کنم….آی مهربانترین بخشندگان تنها یک چیز به تو می ورزم…آنهم ” عشق” است….

پی نوشت 1»

حدیث قدسی: “لو علم المدبرون کیف اشتیاقی بهم لماتوا شوقا “، اگر آنان که از درگاه من روی برتافتند، می‌دانستند که چقدر مشتاق آنان هستم ، هر آینه از شوق جان می‌سپردند.

پی نوشت 2″

بدان‌ که هر چیزی را کاری است از اعضای آدمی

 دیده را دیدن و گوش را شنیدن

 کار دل عشق است

تا عشق نبود بی‌کار بود.

.

«السوانح فی العشق؛ شیخ احمد غزالی؛ به اهتمام ایرج افشار؛ ص 50

 

۳ دیدگاه برای “مـرا بگـذار تا حیـران بمـانم چشـم در ساقی”

  1. سعید گفته:

    سولماز جان سلام.
    میدونی وقتی برام مینویسی و پدر خطابم میکنی چه انرژی زیادی به روح و جانم میدمه؟
    پیام و پیمان از کودکی سعید صدام میکنن (البته از حق نگذرم اونم از سرم زیادیه و با این ارشون کلی خجالتم میدن)، و وقتی تو پدر خطابم میکنی من بلافاصله یاد پدرم می افتم که آقا جون صداش میکردیم. و این برای من خیلی با ارزشه.
    اما تو دختر هنرمندم با ارزشترینی. اینو همین نوشته ی تو که در این بالاست شهادت میده. انتخاب واژه هائی که انتخاب میکنی و مانند گل کنار هم مینشونیشون میگن، و افکار زیبا و انساندوستانه ات که در این نوشته چهرهُ ملکوتیشو نشون میده.
    اگه پدری رو میشناسی که خوشبختتر از منه حتماً بدون که دختری مانند تو داره.
    من مطمئنم دستی که اینچنین زیبا مینویسه نمیتونه شفا دهنده نباشه. باورشم سخت نیست و بخود ثابت کردنش هم بی ضرره: اولین شخصی که میبینی سر درد داره (بیتفاوت از اینکه سر دردش مزمن، خفیف یا شدید باشه) هر دو دستتو اونطور که خودت مایلی و میدونی بر شقیقه و پیشونیش قرار بده و همانطور که خودت مایلی و میدونی براش آسایش طلب کن.

    دلشوره ها میان و میرن ولی ما میمونیم و اون میوه شیرین رشد یافته در شوره زار و انبانی از تجربه های جا افتاده.

    با سلام و احترام به عزیزانت
    برات خیالی آسوده از حق میطلبم.
    سعید از برلین.

  2. فرشته گفته:

    خوشحالم از این همه شور و شوق… به نظر می‌رسد ادری بهشت‌آفرین برایت خوابهای خوبی دیده‌باشد!!!

  3. lalehashck گفته:

    Solmaz joon
    khoshhalam ba khoshhaliat va mikhandam ba khandehat…
    hamishe shad bashi va shadiat abadi
    fadat Maryam

دیدگاهی بنویسید